web 2.0

بیماری های روانی


مقدمه ای بر جامعه شناسی بیماریهای روانی

پیشگفتار :
یکی از معضلات ومشکلات جوامع امروزی بیماریهای روانی است . بیماریهای روانی همواره در اجتماعات بشری وجودداشته است . ولیکن اطلاعات آماری وعینی در این موارد اندک بود ، اما امروزه با گسترش اطلاعات پژوهشی وآماری می توان معیار نسبتاٌ واقعی از بروزوشیوع بیماریهای روانی ارائه داد . البته شبوع بیماریهای روانی در گذشته به شدت وکثرت امروز نبوده است ،چرا که هیچ عصری ، عواملی که بر سیستم عصبی انسان فشار وارد می کنند وموجبات نا بسامانی وپریشانی افکار وعواطف وی می گردند مانند عصر حاضر نبوده است .
گذشته از صداهای گوش خراش کارخانه ها ووسائل نقلیه ، نیازهای بیش از حدانسان ، رقابتها ، تعصبات ، آپارتاید ، جنگهای سرد وگرم و… از یک سوی ودامنه گسترده جهان امروز وافزایش علوم وفنون مختلف وتوجه انسان به آنها وبهت وحیرت روزافزون آدمیان از سوی دگر ،از جمله عواملی هستند که می توانند تعادل روانی وعاطفی انسان را برهم زده وموجبات ناراحتی وپریشان حالی وی را بیش از بیش سبب گردند . علاوه بر این مسائل ، ظهور فلسفه های جدید وایدئولوژیهای نوین از کمونیسم تا اگزیستانسیالیسم (فلسفه اصالت وجود) و… در واژگونی ارزشهای اخلاقی ومذهبی نقش زیادی داشتند . آزادی کامل در افکار علنی وجود پرودرگار عالم وپشت پا زدن به اصول وموازین اخلاقی واجتماعی که طی قرون متمادی مورد احترام واعتماد آدمیان بوده وزندگی مادی ومعنوی آنها را نظم می داده است ، باعث پریشان حالی وسرگردانی افراد ، بخصوص افراد کم ظرفیت می گردد . بررسیهای مختلف ثابت نموده است که بین عوامل مختلف اجتماعی وبیماریهای روانی روابط خاص موجود است . هر چند دراین  بین عوامل توارثی نیز در بروز بیماریهای روانی نقش دارد ، ولیکن نمی توان گفت بیماریهای روانی مرضی موروثی است . چرا که در پیوند با تظاهرات بالینی وکلینیکی بیماریهای روانی محرکهای پیچیده ای مانند عوامل بیولوژیکی ، اجتماعی ، فرهنگی وروانی واقتصادی دخالت دارد تاثیر این عوامل در افراد گوناگون بر حسب سازگاری شخصیتی آنان متفاوت است ، در نتیجه واکنشهای مختلفی رادر افراد پدید می آورد .
شاید نظریه کاملی را که بتواند انگیزه های پیدایی بیماریهای روانی را در کلامی فشرده مطرح سازد ،چنین عنوان کنیم که بیماریهای روانی نتیجه کنش متقابل عوامل ارثی وسرشتی از یک سوی وعوامل محیطی وبیرونی از سوی دگر است . در این خصوص برخی به عوامل ارثی وسرشتی بهای بیشتری می دهندودر مقابل برخی دیگر عوامل محیطی وبیرونی موثرترمی دانند . در واقع نقش عوامل محیطی واجتماعی دربروز بیماریهای روانی از نقش عوامل ارثی وسرشتی نیرومند تر است . به عبارتی دیگر زمینه ای که می تواند آنها را بپروراند ارثی است ، از این رو با تعیین محیط سالم می توان از پیدایش بیماریهای روانی جلوگیری کرد وحتی کسانی را که زمینه مساعد دارند از آن محفوظ ومصون نگهداشت . در عصر ما در هر حوزه ای پیشگیری بهتر از درمان است وباید زمینه پیدایش بیماریها را از میان برداشت .
متاسفانه در جوامع کنونی ، از یک طرف شناخت وآگاهی مردم از مسائل روان شناختی وروانپزشکی ونهایتا بیماری روانی اندک است واز طرف دیگر امکانات وشرایط محیطی جهت پیشگری وافی وکافی نیست . از این رو معمولاٌ افراد مبتلا به بیماریهای روانی پس از آنکه به ترتیب نزد دوستان وخویشاوندان ، دعا نویسان وکف بینان وسایر اشخاص بی صلاحیت دیگر اظهار ناراحتی وچاره جویی نمودند ، سرو کارشان به روانپزشک وروان شناس می افتد چه بسا که در این مدت ناراحتی آنها شدت می یابد .
بیمارستانهای روانی وآسایشگاههای مربوطه برای پذیرش ودرمان سیل عظیم بیماران روانی آمادگی لازم را ندارند واین موسسات نیز معمولا بیماران را در محیط واوضاع واحوالی که از زندگی واقعی برکنار ومتفاوتند قرار می دهند ، از این رو بیمار که وضع خودرا با وضع جامعه وخارج (از بیمارستان) یکسان نمی بینند ، بیشتر احساس تنهایی وواماندگی می کند .
مسلماٌ چنین احساسی برای کسی که به علت ناهماهنگی خود با جامعه بیمار شده است ، زیان بخش می باشد . بیمارستاها وآسایشگاههای روانی باید به صورت جامعه ای کوچک  وسازنده در آینده که از هر حیث به جامعه بزرگ شبیه باشند وبیماران را ازهمه مجالهای اجتماعی بهره ور کنند . ولی اکثر مراکز مربوط به نگهداری بیماران روانی جای مناسب ومفیدی برای بیماران نبوده چرا که برخی از محیطها از حداقل امکانات رفاهی ودرمانی برخوردار است وبیماران نه تنها بهبود نمی یابند بلکه بر مسائل ومشکلات بیماریزای آنان در چنین محیطی افزوده می شود .
مقدمه :
بیماریهای روانی یکی از مشکلات بزرگ جوامع امروزی است ، مطالعات متعدد ثابت نموده است که بین عوامل اجتماعی وبیماریهای روانی رابطه ای خاص موجود است .
بیماری روانی امری اجتماعی است ، نه تنها به این علت که در اوضاع وشرایط اجتماعی پدید می آید ، بلکه به این دلیل که ریشه های آن در ساختمان جامعه قرار دارد .
بیماری روانی را باید بیماری جامعه دانست ، نه بیماری افرادی که جامعه از ایشان تشکیل می شود . البته نباید تصور کنیم که تظاهر بیمار گونه معلول فرهنگ است وشخصیت فرد دستخوش ساختمان فرهنگی مسلط قرار دارد زیرا همه افراد در برابر تاثیرات محیط اجتماعی بیک روشن واکنش نشان نمی دهند . برخی به آسانی تسلیم تاثیر محیط می شوند وبرخی دیگر در برابرآن ایستادگی به خرج می دهند . حتی در وضع ساده آزمایشگاهی هم نمی توان مطمئن بود که محرک خارجی واحد در نظر دو فرد به یک معنی است ، زیرا سراسر هستی گذشته ایشان ممکن است در واکنش آنان موثر باشد .
“پلانت” در تجزیه وتحلیل رابطه میان شخصیت وفرهنگ این چنین تعبیر می کند که اگر چه فرهنگ شخصیت را می سازد وبه قالب معینی در می آورد ، فرد هم به نوبه خود در محیط فرهنگی واجتماعی تاثیر می گذارد . به عبارت دیگر ، فرد صرفاٌ دستگاهی گیرنده یا منفعل نیست ، بلکه کالبدی ایت که قادر به کنش یا واکنش یا واکنش  (متقابل) می باشد .
بنابراین شخصیت چه بهنجار باشد ، چه نابهنجار باید هم درباره فرهنگ مطالعه کرد وهم در خصوص فرد . سازگاری اجتماعی به عنوان مهمترین شاخص سلامت روان از جمله مباحثی است که جامعه شناسان ، روان شناسان ، روان کاوان وخصوصاٌ مربیان در دهه اخیر توجه خاصی به آن مبذول داشته اند . پیش از آنکه روان شناسی وروان کاوی در دنیای ناشناخته درون انسان به کاوش پردازد وپیش از آنکه که بهداشت روانی ونقش آن در حفظ سلامت ارتباطات اجتماعی شناخته شود ، اغلب ناسازگاریها ورفتارهای غیر اجتماعی به علتهای نامعلوم نسبت داده می شد وبه جای هر نوع درمان وکمک به بیمار صرفاٌ از راه مجازاتهای غیر عادلانه ظلمی مضاعف بر اوروا می داشتند .
 این شیوه ها نتها از بیماریهای اجتماعی نمی کاست ، بلکه افراد مبتلا را به ورطه ای هولناکتر سوق می داد . اکنون تردیدی باقی نمانده است که انواع بزهکاریها وجرائم ضداجتماعی ریشه در نابسامانیها وآشفتگیهای روانی دارد که آن نیز خود اگر علل زیست شناختی نداشته باشد ، معلول محیط ناسالم اجتماعی است . محیط ناسالم اجتماعی ، محیطی است که نمی تواند برای اکثریت قریب به اتفاق افراد شرایطی فراهم نماید که بتوانند نیازهای خود را درمراتب مختلف برآورده سازند . برای مثال : اعتیاد گاهی ناشی از فشار فقر است  وگاهاٌ در بسیاری از موارد هم بسته بودن درهای اجتماع بروی که استعداد وآمادگی پیشرفت دارد، باعث اعتیاد می شود . ایشان که در حد استحقاق خود امکانات تحقق خویش را نمی یابد ، اگر نتواند ازطریق راههای سالم اعتراض خود را ابراز دارد برای گریز از فشار روانی ناچاراٌ شیوه ای رادر پیش می گیرد که هم خود راویران می کند وهم در تخریب جامعه ای که روبروی او ایستاده موثر واقع می شود .
۲
حفظ بهداشت روانی در جامعه مستلزم رعایت اصولی است از قبیل : عدالت اجتماعی ، فراهم نمودن امکانات جهت شکوفایی افراد ، رفع تبعیضات وتعصبات غیر منطقی وغیر عقلانی ،ایجاد امنیت اجتماعی ، فضایی زاینده وبالنده که فرد بتواند در آن آینده خود رابرنامه ریزی نماید و…تا این گونه شرایط آماده نشود انتظار رفتار سازگارانه وخلاق از افراد بیهوده وعبث است . البته یک جامعه نمی تواند برای همه افراد در همه شرایط ، امکانات شکوفایی وارضاء نیازها را فراهم آورد . همیشه خواه ناخواه عده ای ناراضی باقی خواهند ماند ، این مهم نیست ، مهم اینست که این افراد چند درصد مردم یک جامعه اند ،‌ شدت نارضایتی آنان چقدر است  ونوع نیازی که رفع نشده است چیست ؟ نارضایتی برای کمی حقوق ودستمزد یا کمبود مسکن را می توان زود چاره کرد اما نارضایتی هایی که به نیازهای عالی یا ثانوی انسان مربوط می شود ومعمولا بیشتر از سایر نیازها ، بیماریهای روانی ایجاد می کند ، چاره اش نه آسان است ونه بسرعت امکان پذیراست . ناسالم بودن جامعه نخست خودرا در نهاد خانواده می نمایاند وبیش از هر جا بنیادهای آن را سست ومتزلزل می سازد  واگر همچنان ادامه یابد گسیختگی اجتماعی ودر نهایت هرج ومرج ودگرگونی اجتماعی را درپی خواهد داشت .  شخصیت افراد نخست در خانواده پی ریزی می شود اگر پدر ومادری خود در تزلزل روحی واضطراب به سر برند نمی توانند کودکان قوی وسالم از نظر روحی تربیت نمایند .
نارضایتی اجتماعی پدر ومادر اثر ویران گر ومخرب خود را برشخصیت کودک باقی می گذارد واز آنجا که بخش اعظم شخصیت ویا بنا به اظهارات اغلب متخصصان کل ارگان آن تا هفت سالگی شکل می گیرد                      می توان اهمیت نقش خانواده را در استحکام وسلامت روابط اجتماعی در یک جامعه تصور کرد .
انسان زمانی از نظر اجتماعی رشد یافته محسوب می شود که در این زمینه به شکوفایی رسیده باشد ، یعنی به سطحی از مهارت در روابط اجتماعی دست یافته باشد که بتواند با مردم راحت زندگی کند وسازگاری داشته باشد . شاید بتوان گفت که رشد اجتماعی مهمترین جنبه رشد وجودی هر شخص است . معیار اندازه گیری رشد اجتماعی هرکس میزان میزان سازگاری او با دیگران است . این دیگران عبارتند از : دوستان ، افراد خانواده ، همکاران ، بستگان ، همسایه ها ، معلمان وکسانی که برای نخستین بار با آنها برخورد می کند . رشد اجتماعی نه تنها در سازگاری با اطرافیانی که هم اکنون با انسان سروکار دارند موثر است ، بلکه همیشه در میزان شغلی وپیشرفت های آینده نیز تاثیر دارد . هر چقدر که انسان بیشتر می آموزد وتجربه های زیادتری می اندوزد ،بیشتر به این واقعیت پی می برد که از راه مبادله عواطف واحترام با دیگران است که رضایت بدست می آید وروز به روز بیشتر تعیین می کنند که احساس مفید بودن وخوشبختی او بمیزان رشد اجتماعی بستگی دارد . این سخن تا بدانجا بدیهی است که در تعریف انسان گفته اند : “انسان حیوانی اجتماعی است” . به این معنی که انسان بالغ ورشد یافته در طول سالهایی که پشت سر می گذارد کم کم به این نتیجه می رسد که چاره ای نیست جز آن که رضایتش را در زندگی با همان مردمی که در اطرافش هستند ودر همان محیطی که زندگی می کند جستجو نماید . رشد وتوسعه ناقص شخصیت وفشار زیاد علت العمل رفتار غیر عادی است .
نوع سازش وانطباق در هر زمان نتیجه دو عامل رشد شخصی ومیزان نوع فشار روانی است که شخص باید با آن مقابله نماید . هر عاملی که سبب رشد معیوب شخصیت ویا افزایش فشار روانی گردد موجب ناراحتی می شود ، در برخی از موقعیت ها مانند : جنگ ، فشار روانی شدید نقش اساسی وغالب را بازی می کند ودر مواقع دیگر مثلا در مورد اطفالی که پدران ومادرانشان آنها را طرد کرده ویا درخانوادهای از هم پاشیده تر بیت ورشد یافته اند ، رشد معیوب شخصیت عامل مهم رفتار غیر عادی است . البته نه تنها روابط معیوب والدین وفرزند نقش مهمی در رشد بیماریهای روانی برعهده دارد بلکه ارتباط شخص باسایر افراد دیگر (غیراز اعضای خانواده) دارای اهمیت حیاتی است .
۳
هرگاه در بررسی عوامل موثر در طرح ریزی شخصیت فقط به عوامل زیست شناختی وروان شناختی پرداخته واز نفوذ عمق فرهنگ اجتماعی در رشد وتکامل شخصیت غافل بمانیم ،دچار خطای بزرگ شده ایم . “مارگارت میر” انسان شناس مشهور این موضوع را چنین بیان می کند ، فرهنگ وتعلیم وتربیت یک حادثه ناگهانی ویا یک رشته از وقایعی که موجود زنده در معرض آن قرار دارد ، نیست بلکه یک جزاساسی در رشد تکامل شخص محسوب می شود که باعث نوع سازمان رفتاری وطرز عمل خاص می گردد با فرد دیگری که در فرهنگ دیگر تربیت شده است کاملا متفاوت است .
طرز عمل هر قسمت از بدن انسان تحت تاثیر فرهنگی که در آن تربیت می شود قرار می گیرد واین نه فقط بر حسب رژیم غذایی ، نور خورشید ، بیماریهای واگیر وعفونی ، فشارهای روانی شدید ، خطرات شغلی وبلایای ناگهانی وتجارب تکان دهنده و… است بلکه بر حسب طرقی نیز می باشد که وی در اجتماع مخصوص خود تغذیه شده ، بخواب رفته ، پرورش یافته وتحسین وتنبیه شده است . علاوه بر تغییرات زیست شناختی که در اثر نوع فرهنگ ایجاد می شود مطالعات مردم شناسی ثابت کرده است که در سازمانهای مختلف اجتماع اختلالات (پسیکولوژیک) روان شناختی با یکدیگر متفاوت است حتی در یک جامعه نیز بین اختلالات روانی ده نشینان وشهر نشینان ومردمی که در سطوح مختلف اجتماعی ،اقتصادی قرار دارند تفاوت وجود دارد . اجتماع نیز مانند فرد ممکن است بطرق ناسالمی توسعه یابد وبه بیماری دچار گردد ،واین رشد معیوب اجتماعی علاوه بر کاهش قدرت تحمل فشار در افراد آن اجتماع ، محیط بیماری زا نیز برای آنان محسوب می شود . زیرا همان طور که فرد ممکن است در مقابل فشار روانی زیاد دچار عدم تعادل گردد ، اجتماع نیز در مقابل فشارهای گوناگون گوناگون گاه موازنه خودرا از دست می دهدواین عدم موازنه به نوبه خود بر افراد آن اجتماع موثر می افتد . تاثیر فرهنگ اجتماعی بر طرح رفتار شخص مضاعف است زیرا عوامل فرهنگی – اجتماعی هم در اتخاذ طرز تفکر وطرز تلقی واکنشهای فردی سهیم است وهم فشارهای کاروانی که فرد با آنها روبرو می شود را                    تعیین می کند .
    در ادامه مطلب لازم به توضیح است که روندهای اجتماعی به سه طریق در ایجاد بیماریهای روانی مداخله  می کنند :  ۱ – در محتویات علائم    ۲- در میزان شیوع   ۳- در نوع خاص واکنش روانی که ایجاد                   می شود .
۱٫محتویات علائم : محتویات علائم بر حسب عوامل فرهنگی متفاوت است یک افریقایی ممکن است فکر کند که دختر ساحری می خواهد او راافسون کند ، در حالی که یک اروپایی خیال می کند که پلیس در تعقیب اوست ولی انواع اختلالات روانی در اجتماعات مختلف شبیه به یکدیگر است وبا آنکه همه اختلالات روانی در تمام جوامع یافت می شود برخی عوامل که در بیماران روانی یک جامع شایع است ممکن است در جامعه دیگر وجود نداشته باشد .
۲٫شیوع : تاثیر دقیق شرایط اجتماعی وفرهنگی در شیوع بیماریهای روانی کاملا روشن نیست . ولی به طور کلی مشاهده می شود که در اجتماعات اولیه میزان اختلالات روانی به اندازه اجتماعات پیشرفته نبوده است ، بتدریج که اجتماعات اولیه در معرض تمدن وپیشرفت قرار می گیرند بر میزان بیماریهای روانی در آن جوامع افزوده می شود .
۳٫انواع خاص واکنشهای روانی : نه تنها در شیوع کلی اختلالات روانی اختلاف وجود دارد بلکه نوع خاصی از واکنشهای روانی وجود دارد که خاص آن جامعه وفرهنگ بوده وبا سایر جوامع متفاوت است .
دیدگاه جامعه شناسی در مورد بیماریهای روانی :
با توجه به نزدیکی هر چه بیشتر روان شناسی بخصوص شاخه بالینی آن به جامعه شناسی مطالعه اختلالات روانی امروزه بخش مهمی از پژوهشهای جامعه شناسی را تشکیل می دهد . در این دیدگاه علیرغم تعاریف روانپزشکان وروان شناسان بالینی که بطور معمول در بیماریهای روانی فرد را مورد تاکید قرار می دهند .
۴
مطلب از دیدگاه جمعی وگروهی مورد بررسی قرار می گیرد . به عبارتی بیماریهای روانی رابر اساس فرایندهای گروهی وبزرگتر از گروه می بینند که برشرایط وحالات روانی آنان آسیب وارد می سازد ، این فرایندها در غالب موارد بر اساس معیارهای اجتماعی نظیر سن ، جنس ، نژاد وطبقات اجتماعی که باعث تمایز افراد می شود مورد بررسی وپژوهش قرار می گیرد . (البته روند مسلط برروان شناسی حاکم برجامعه نیز دخالت دارد)  .
از دیدگاه جامعه شناختی ، بیماری روانی انحراف از رفتار طبیعی است ، رفتاری که توسط اکثریت افراد یک جامعه به عنوان نرم وهنجار مورد قبول قرار گرفته است . یعنی اگرچه کانون بیماری روانی در درون فرد است ، ولی عامل تعیین کننده که فرد مزبور بیمار است یا خیر معیارها ونرمهای اجتماعی می باشد .
همه گیر شناسی اجتماعی در مورد بیماریهای روانی :
یکی از کمکهای عمده جامعه شناسی به تشخیص بیماریهای روانی استفاده از تحقیقات موجود در زمینه جامعه شناسی به تشخیص بیماریهای روانی استفاده از تحقیقات موجود در زمینه جامعه شناسی بمنظور تعیین ویژگی ها وانواع بیماری روانی است ، در بسیاری از عوامل همه گیر شناسی نظیر طبقه اجتماعی ، محل سکونت ،‌تاهل وتجرد ، وضعیت تحصیلی وحرفه ای ، ودر برخی موارد مذهب ونژاد (در پژوهشهای خارجی ) روابط مهمی بین عوامل اجتماعی وبیماریهای روانی وجود دارد . در این قسمت به عوامل همه گیر شناسی بیماری اسکیزوفرنی در سطح بیماران روانی در استان اصفهان و تحلیل آن که توسط نگارنده انجام شده است اشاره مختصری خواهیم داشت :
۱٫طبقه اجتماعی : در بررسی های انجام شده مشخص گردید که بین طبقات اجتماعی وبیماریهای روانی رابطه ای خاص موجود است ، اما در برخی از طبقه های اجتماعی انواع خاصی از بیماریهای روانی بیشترشایع است . از طرفی در کل می توان این طور مطرح نمود که میزان شیوع بیماریهای روانی در طبقه اجتماعی پایین از سایر طبقات اجتماعی بیشتر است .
در سال ۱۹۳۰نخستین مطالعه منظم بیماریهای روانی در یک جامعه بزرگ از شیکاگو بر اساس نقشه شهری ومحل اقامت ۳۵۰۰۰ بیمار که خدمات روانپزشکی دولتی یا خصوصی را دریافت می کردند صورت گرفت که بیشترین میزان شیوع بیماری اسکیزوفرنیا در طبقه اجتماعی پایین بوده است . در زمینه رابطه بین طبقات اجتماعی واختلالات روانی پژوهشی بوسیله “فاریس ورانهام” در سال ۱۹۳۹ انجام گرفت ،خاطر نشان ساختند که طبقات اجتماعی پایین فشارهای روانی بیشتری داشته در نتیجه بیشتر به اسکیزوفرنیا مبتلا می گردند . لازم به توضیح است که در بحث ونتیجه گیری در این مورد توصیفی  تحلیلی خواهیم داشت . در پژوهش اخیر نیز طبقه اجتماعی پایین دارای بیشترین درصد بیماری بود .
۲٫محل سکونت : این دیدگاه ونظر که اختلالات روانی در شهرها به علت فشارزندگی بیشتر ازروستاست نمی تواند در مجموع صادق باشد . هر چه میزان شیوع اسکیزوفرنیا ، اضطراب واختلالات شخصیت درمراکز شهری بیشتر از روستاهاست . ولی بیماران مانیک دپرسیو (شیدایی – افسردگی) درروستاها بیشتر از شهرهاست ، اما علت آن به طور کامل مشخص نیست . عاملی که مسائل بالا را مغشوش می کند ، مهاجرت روستائیان به شهرها ومساله تضاد فرهنگی سطوح زندگی وانتظارات آنان است . شاید بخشی از این مهاجرین روستایی بیماری روانی را با خود به شهر آورده باشند .
۵
طبق تحقیقات وبررسیهای “جان کالته gohncollte” و “استفن وب Stephen webb” در سال ۱۹۷۷ در نیوزیلند معلوم شد که تعداد نسخه های حاوی داروهای آرام بخش در روستاهای نیوزیلند دوبرابر میزان آن در بزرگترین شهرهای این کشور است . نگارنده نیز در بررسی همه گیر شناسی اسکیزوفرنیا ودر زمینه فوق به نتایجی دست یافت . مطابق این پژوهش افراد ساکن در مناطق پایین ومتوسط شهر به ترتیب دارای بیشترین میزان وافراد ساکن در روستاها ومهاجرین دارای درجات بعدی بودند .
۳٫سهم جنسیت : مطالعات انجام شده نشان می دهد که بین دو جنس در رابطه با سایکوز به طور کلی واسکیزوفرنی به طور احض ، تفاوت مهمی وجود ندارد . اگر چه در برخی از بیماریهای روانی از جمله اسکیزوفرنیا واختلالات عاطفی واضطراب میزان اختلالات در زنان بیشتر از مردان ودر برخی از بیماریها مانند اختلالات شخصیت در مردان بیشتر اززنان می باشد ، اما این تفاوتها معنی دار نیست . تفاوت بین زن ومرد در بیماریهای روانی ودر مورد عوامل زیستی ، اجتماعی وفرهنگی است .منشا تفاوتها از این دیدگاهها ، بخاطر نقشی است که جامعه برای این دو جنس قائل می باشد . مطالعه ایکه در سال ۱۹۷۴ انجام گرفت نشان داد که میزان شیوع بیماری در پسر بچه ها بیشتر از دختر بچه هاست در حالی که در دوره بلوغ میزان در دختران بیشتر است . محققینی که در این زمینه کار کردند تفاوت مذکور را ناشی از توقعاتی می دانند که از یک دختر نوجوان است . جرا که دختر جوان در معرض فشارهای بیشتری از پسر جوان است . از قبیل دل نازکی وتمکین در برابر مردان ، مادر شدن ، اهمیت دادن به مسائل خانوادگی ومسئله اشتغال واتکا به مردان می باشد . تا قبل از بلوغ فشار بیشتری روی پسرها بوده است . زیرا رشد شعوری وجسمانی آنها کندتر است . لذا توقع آنان به اندازه دختران است . از جمله بررسی دیگر توجه برروی نقش زنان خانه دار است .
در سال ۱۹۸۱مطالعاتی که توسط کارول آنشنسل وهمکاران وی انجام گرفت نشان داد : هنگامی که زن وشوهر هر دو شاغل باشند ویا وقتی فقط مرد شاغل وزن خانه دار است باز زنان بیشتر از مردان دچار افسردگی هستند .
در نمونه ای دیگر که در سال ۱۹۷۴پاول نه بارت صورت گرفت نشان داد در خانوادههایی که بچه ها به دنبال کاروکسب منزل را ترک می کنند آسیب پذیری زنان در این گونه خانواده ها در مقابل افسردگی بیشتر از مردان خانواده است . شاید علت عدم تشابه زنان ومردان در مساله اضطراب وافسردگی واختلالات عاطفی کلا به علت تفاوت نقشهای اجتماعی وفرهنگی از این دو جنس است . تفاوت دو جنس در میزان پذیرش بخشهای روان پزشکی هم تاثیر گذاشته است . ویلیام راشینگ “William  Rushing” در سال ۱۹۷۹ راجع به این مساله تحقیقی انجام داده است ولی به این نتیجه دست یافت زمانی که معیار سنجش اختلالات روانی عملکرد افراد باشد ، احتمال اینکه مردان روانی تلقی شده ویا بستری شوند بیشتر از زنان است . در اواخر سال ۱۹۷۰ تئودووهمکارانش در مورد نقش جنسیت وبستری شدن به علت اضطراب وعقب ماندگی پژوهشی را انجام داده اند نظریه آنان این بود که نقش اجتماعی زنان طوری است که آنها رامعمولا کمتر از مردان لایق می دانند . همچنین معلوم شد که مردانی که علائم سایکوتیک داشتند زودتر از زنان بستری ودیرتر از آنان مرخص شدند . در مورد اضطراب بین زن ومرد از نظر اینکه زودتر بستری شوند تفاوتی نبود ولی مردان بیشتر از زنان در بیمارستان ماندند . در سال ۱۹۸۲ پژوهشی توسط سارا روز نفیلد صورت گرفت که نشان داد ، هم زنان وهم مردان زمانی که رفتار نابه هنجارشان بر خلاف رل جنسی آنان باشد ، واکنش بیشتری نشان می دهند . این پژوهش ومطالعه که در یکی از اورژانس های بزرگ شهر نیویورک انجام گرفت نشان داد که زنان بیشتر در اثر اضطراب وافسردگی ومردان بیشتر در اثر اختلالات شخصیتی ومصرف مواد مخدر بستری شدند .
۶
 لازم به تذکر است در پژوهشی که در مورد پراکندگی بیماران اسکیزوفرن در طی سالهای ۱۳۴۱ – ۱۳۳۱ توسط استاد فقیددکتر میر سپاسی در بیمارستان روانی روزبه تهران انجام گرفت . تعداد بیماران اسکیزوفرن در مردان بیشتر از زنان بوده است . در تحقیقی که توسط نگارنده تحت عنوان بررسی اپیدمیولوژیک بیماری اسکیزوفرنیا در سالهای ۱۳۶۶-۱۳۵۷ در سطح استان اصفهان صورت گرفت تعداد مردان اسکیزوفرن از تعداد زنان بیشتر بوده است .
۴٫ وضعیت تاهل : بررسی های انجام شده چه در ایران وچه در خارج بیان گر این است که افراد متاهل نسبت به افراد مجرد دارای بهداشت روانی بهتری هستند چرا که متاهلین در برخورد با مشکلات روانی از حمایتهای عاطفی واجتماعی بیشتری برخوردارند . در بین مردان ، مردان متاهل نسبت به مردان مجرد مشکلات روحی کمتری دارند ، اما این مساله در بین خانمها امتیاز خاصی بین متاهلین ومجردین در بروز بیماریهای روانی نیست ، بخصوص در طبقات پایین اجتماع این مساله بیشتر صادق است . علت معیار قرار گرفتن وضعیت تاهل به عنوان عامل پیش آگهی در بروز بیماریهای روانی اینست که احتمالا بیماران روانی کمتر ازدواج می کنند . در برسیهای نگارنده نیز مجردین در مقایسه با متاهلین درصد بالاتری از میزان شیوع اسکیزو فرنی را دارا بودند.
۵٫وضعیت تحصیلی : مطابق بررسی های انجام شده دهه سنی (۲۴-۱۵) بیششترین شیوع بیماری روانی را بطور اعم واسکیزوفرنی را بطور احض به خود اختصاص می دهد . که مقارن با سالهای تحصیلی                راهنمایی – متوسطه وعالیه می باشد . سطوح تحصیلی متوسطه روره حساسی است بر نقطه اوج بیماری روانی که افراد بیشتری را از تحصیل می اندازد . بحرانها ومسائلی که فرد جوان در این زمان با آن مواجه می شود بیشتر از سایر دوران (قبلی وبعدی) بر فرد وشخصیت وی اثر گذاشته واورا به انزوا وکناره گیری از اجتماع ونهایتا بیماری روانی می کشاند . بیسوادان نیز دارای درصد بالایی در میزان شیوع بیماری روانی می باشند . این مساله بیشتر به طبقه پایین اجتماعی مربوط بوده که خود زائیده فقر ومحرومیت اقتصادی وشرایط بد فرهنگی است .
۶٫ وضعیت حرفه ای : از آنجاییکه کار عامل پیشرفت زندگی وتکامل انسان بوسیله حرفه با دیگر انسانها وافراد جامعه ارتباط برقرار می کند ، بدیهی است فقدان کار (بیکاری) موجب انزوا وسرخوردگی وگسستگی ارتباط اجتماعی فرد با دیگران می شود ، طبق بررسیهای انجام شده توسط نگارنده وسایر پژوهشگران بیکاران ذارای بالاترین رقم ابتلا به بیماری روانی مخصوصا اسکیزوفرنیا هستند ، بعد از بیکاران در بررسی های داخلی خانم های خانه دار درصد بیشتری را دارا بودندکه در بحث ونتیجه گیری به آن خواهیم پرداخت .
۷٫ نژاد : این ادعا که در آمریکا اقلیتهای نژادی بیش از سفید پوشان دچار بیماریهای روانی می شوند . دلایل قانع کننده ای در دست نیست . اما به عنوان یک عامل پیش بینی کننده طبقه اجتماعی در بروز بیماری روانی اهمیت بیشتری از نژاد دارد ، تفاوت چندانی بین سیاهان وسفیدان از لحاظ میزان شیوع بیماریهای روانی نیست . البته این بدان معنی نیست که بگوییم اقلیتهای نژادی نسبتا از مشکلات روانی وروحی ناشی از تبعید وآپارتاید فارغ هستند ، بلکه بدان معنی است که از لحاظ ذاتی نژاد باعث تفاوتهای مهم در الگوی اجتماعی اجتماعی بهداشت روانی نخواهد بود . بعلت محدودیت اقلیتهای نژادی در این زمینه تحقیقی در ایران صورت نگرفته است .
۸٫ مذهب وعقیده : تحقیقات انجام شده در کشورهای غربی حاکی از آن است که میزان اختلالات روانی در کاتولیکها برابر نسبت آن در کل جامعه است . در پروتستانها میزان شیوع پایین تر بوده ولی در مورد یهودیها در گزارش لغو شده است .  معذالک در یهودیها میزان اضطراب بالاتر بوده ولی علائم سایکوتیک شدید بطور مشخص پایین است . یهودیان از پیروان سایر مذاهب ، زودتر از خدمات روانپزشکی کمک             می گیرند . بعلت معدود بودن اقلیتهای مذهبی تحقیقی در ایران صورت نگرفت . (تا زمان نگارش)
۷
حوادث زندگی ونقش آن بروز بیماریهای روانی :
مطلبی که اخیرا در جامعه شناسی وسایر علوم رفتاری مورد توجه قرار گرفته است رابطه بین حوادث زندگی وبیماریهای روانی است . موقعیت های خاص واستثنایی نظیر زلزله ،‌ گردبادهای سخت ، سیل ، جنگ ، مسائل ومشکلات اقتصادی (قحطی ، تورم وگرانی و…) فرصت خاصی را برای بررسی ناراحتی های روانی در افرادی که در معرض اضطراب قرار گرفته اند بوجود می آورد . قربانیان قهرهای طبیعت از ناراحتی های حاد روانی ، مشکلات هیجانی واضطراب ناشی از مرگ عزیزان ومصدومین وفشارهای مادی رنج می برند .ولیکن تاثیرات قهرهای هر چند در ابتدا سخت وشدیداست ولی مدت زمان آن کوتاه بوده ودر اکثر موارد خودبخود برطرف می شود وتعداد معدودی دچار حالت خاص روانی می شوند . معذالک این مسائل درافراد مستعد به بیماری تاثیرات نامطلوب وسویی دارد ، از طرفی خود سبب مقاومت روحی در بسیاری از افراد جامعه می شود .      
 گاه وقایع وحوادثی که در درازمدت ادامه می یابد خود سبب سازگاری افراد با شرایط موجود می شود . مثل مسائلی که در اردوگاههای نازی های آلمانی بوجود آمده است . چرا که حدود ۳۰ سال بعد از کشتار وقتل عام توسط کوره های آدم سوزی هیتلری معلوم شد که اکثر نجات یافتگان از اردوگاههای نازی توانستند با سخت ترین شرایط زندگی سازش نموده وزندگی نسبتا طبیعی داشته باشند . بنابراین رابطه استرس ، وقایع زندگی و بهداشت روانی علیرغم روز مرگی آن در زندگی مردم ، سلامت روانی افراد مستعد به ابتلا را بیشتر تحت تاثیر قرار می دهد . این وقایع می تواند  مرگ غزیزان ، طلاق ، از دست دادن شغل و… باشد . این وقایع غیر عادی نیستند اما در زندگی فردی که با آن درگیراست غیرعادی است . بیشتر تحقیقاتی که اینک دراین موارد انجام می شود اینست که کدام بعدازابعاد حوادث زندگی بیشتراسترس آوراست ، مثلا نوع وشدت وقوع حادثه وغیره .
توجه زیادی در این مورد صرف شده که آیا صرف تغییر ساده یا حوادث نامطبوع باعث استرس ودر نتیجه مشکلات روانی شدید می شود یا خیر ؟ تحقیق در مورد افسردگی های درازمدت وبیکاری نشان می دهد که وقایع منفی بیش از وقایع مثبت برروی بهداشت روانی افراد تاثیرمی گذارد . اثرتغییرات سریع به این بستگی دارد که آیا این تغییرات مطبوع احساس می شود یانامطبوع ؟ بسیاری از سوالات در مورد حوادث زندگی به عنوان زمینه ساز بیماریهای روانی بایستی جواب داده شود. در موردکسانی که زمینه ارثی دربیماریهای روانی دارند بررسی حوادث زندگی می تواند کمک کندکه این وقایع چطور عمل می کند .
برخی ازحوادث زندگی و نقش آن در بروز بیماریهای روانی :
۱٫استرس وضربه های اجتماعی : جنگ وتهدیدهای ناشی ازآن ، ترقی وتنزل کالاها ، ازدواجهای دورازسعادت ، نارضایتیهای شغلی ، رقابتهای افراطی ، امتیازات نژادی وتغییرات سریع از مسائل اجتماعی هستند که ایجاد فشارجدید شدید فردی واجتماعی می کنند . شرایط جنگی واز هم پاشیدن سازمان اجتماعی حاصل ازآن تعداد زیادی از افراد رادرمعرض فشار قرار می دهند . مردانی که از خانواده وزندگی خود جدامانده ودر سازمانهای مختلف تحت سلطه رژیم های خشن خدمت می کنند ودر معرض وحشت جنگهای جدید قرار می گیرند ممکن است اختلالات شدید شخصیتی در آنان بروز کنند . برای شهرنشینان تاثیر جنگ مربوط است به مدت جنگ ومحرومیتهای حاصل از آن واز دست دادن افراد محبوب ونظایر آن واز آنجا که هنوز راه حلی برای مساله جنگ پیدا نشده است میلیونها مردم در سراسر دنیا دچار ترس از جنگ وتسلیحات جدید اتمی ومیکربی وشیمیایی می باشند .
۸
۲٫تغییرات اقتصادی واجتماعی : برطبق عقیده فلوز (Fellows) احتمال وقوع بیماریهای روانی چنانچه از آمار بیمارستانهای روانی برمی آید بموازات تغییرات اقتصادی دچار تغییر می شود ، همواره زندگی دستخوش تغییر است . اطفال بزرگ می شوند وازدواج می کنند ، صاحب فرزند می شوند مرگ عزیزان را می بینیم متحمل خسارات مادی می گردیم واجبارا نسبت به تمام تغییرات کوچک وبزرگ دیگری که در زندگی اتفاق می افتد سازش می کنیم . بعلاوه تغییرات بسیاری در اساس سازمان اجتماعی که طرح زندگی مابرآن پایه گذاری شده است اتفاق می افتد واین تغییرات اجتماعی سریع اصول وارزشهای قبلی مارا ویران می کنند وسبب می شوندنومیدانه وبی خبر برای یافتن ارزشهای تازه وفلسفه نوینی که برای حیات خود تکاپو نماییم وحتی کمکهای مادی نیز معنی وارزش خودرااز دست داده وارضای خاطره ای که ازآنها عایدافراد می شودمحدود گردیده وپیشرفتهای تکنولوژیک نیز منجربه سعادت بشر نگردیده است.
البته واکنشهای عصبی وروانی در میان همه جماعات وگروههای اقتصادی ، اجتماعی یافت می شود، مثلابزهکاران ویا تجار موفق واساتید دانشگاه وحتی سیاستمداران همه ممکن است سهمی از واکنشهای عصبی وروانی داشته باشند، وی اختلافات وسیعی از نظر وقوع ونوع واکنشها در هرفرهنگ وجود دارد . مثلا هیستری بین افراد طبقه عوام ومردمی که ازنظر اقتصادی فقیرند شایعتر است در حالی که وسواسهای فکری وعملی وتشویش بیشتر درمردم ثروتمند وتربیت شده یافت می شود . مثلا درجنگ جهانی دوم هیستری بین درجه داران شایع بود درحالی که افسران بیشتر واکنش تشویش واضطرابی نشان می دادند .  یا همچنین آمار نشان می دهد که در میان ده نشینان اختلالات عصبی پسیکوسوماتیک بسیارنادر است . از مطالب بالا بر می آید که هرگاه شرایط زندگی وبخصوص روابط اجتماعی ناپایدار وبغرنج گردد امکان وقوع بیماری روانی افزایش می یابد . با آنکه علائمی مبنی بر اهمیت عوامل اجتماعی در ایجاد این اختلالات وجوددارد ، معهذا چگونگی دخالت این عوامل بدرستی شناخته نشده است .
مثلا تمایل وقوع بیماریهای مختلف در جوامع مختلف یکسان نیست . میگرن درشهر نشینان شایعتراز ساکنان دهات است . زخم معده در طوایف ابتدایی جنوب آمریکا وجود ندارد . بنابرااین عوامل فرهنگی واجتماعی وشرایط اقتصادی موجود دریک جامعه سبب اختلاف در نوع بیماریها می شود .
۳٫محیط خانوادگی : بسیاری از روانشناسان معتقدند روابط اولیه بین والدین وفرزندان عامل اصلی رشد بسیاری از بیماریها ی روانی است . به خصوص نظریه پردازان متعددی براین باورندکه والدینی که از نظر عاطفی سرد هستند ، والدین طردکننده، کمال گراوکسانیکه محافظت بیش ازحد (حمایت افراطی) می نمایند درفرزندان تضادهایی ایجاد می نمایند که سبب اضطراب ، کشمکش ونهایتا بیماری روانی می شود ، البته بهترین نتیجه گیری این می باشد عوامل ژنتیکی واسترسهای محیطی هردو به احتمال بیشتر ترکیب آن دو باهم عامل ابتلا به بیماری روانی می باشد . در مورد محیط خانواده وتاثیر آن باید گفت ، هرکودک باقابلیتهای بالقوه انسانی پا به عرصه وجود نهاده وهر خانواده درخلال رشد کودک ازاو انتظارات معینی دارد . این استعدادها وانتظارات تواما نحوه مراقبت خانواده از فرزندان راتعیین می کنند . این فرایند اجتماعی شدن نامیده می شود وشامل تاثیرات پیچیده محیط اجتماعی فرهنگی وانضباط والدین در رفتار کودک می باشد مثلا در یک خانواده آمریکایی مادر سمبل اجتماعی شدن می باشد . بعد ازمادر وپدر ، گروه همسن ، معلم وبالاخره جامعه دررشد رفتار کودک سهم بسزایی ایفاء می کند .
۴٫نگرش وشناخت نسبت به بیماری روانی :
قضاوت نخست در گروههای اجتماعی – خانوادگی ودوستانه اینست که فلان فرد بیمار روانی است یا خیر؟ چراکه برای اشخاص عادی تصمیم گیری در مورد اینکه چه حالت بیماری روانی است وچه حالت نیست ، مشکل بوده ونمی دانند درباره بیمار چه باید بکنند وچگونه شاهد رفتار غیر عادی او باشند .
۹
 به نظر اروینگ گوفمن (Erwing Goffman) مساله مهم در اینجااین نیست که خانواده احساس می کند محیط خانواده توسط فرد بیمار نامطبوع می شود . چراکه ممکن است این نامطبوعی قبلا هم در خانواده وجود داشته است ، بنابراین مسئله اصلی برهم خوردن معنای هستی خانوادگی است . علائم بیماری روانی بیشتر ازسایر انحرافات روابط اجتماعی رامختل نموده زیرا که عشق ومحبت واحترام وحس مسئولیت که باعث تداوم خانواده است را آشفته می سازد . مطالعات انجام شده توسط مل درد یاسو (Meldred yassow) وهمکارانش در سال ۱۹۶۵ وهارولد ساپسون وهمکاران در سال ۱۹۶۱ نشان می دهد . همسران بیماران روانی سعی می کنند قبل از آنکه رابطه شان بطور کامل با همسرانشان گسسته شود با رفتار همسران خود سازش می کنند . البته این کوشش توسط همسر سالم صورت می گیرد . تحقیقاتی که توسط ژوزف وروف وهمکاران در سال ۱۹۸۱ در آمریکادر مورد نحوه کمک جویی از سال ۱۹۵۷ تا۱۹۷۶ انجام شده نشان داد که منابع غیر رسمی کمک کننده به افراد جهت سازگاری با شرایط سخت زندگی خانواده ودوستان هستند . مردان بهنگام بحرانهای روحی وروانی بیش از زنان تنها می شوند زیرا اغلب از صحبت درباره احساسهای خود وادراک طفره می روند زیرا مردان وابستگی کمتری دارن . افراد طبقه پایین وفقیر روشهای سازشی از قبیل دعا وکف بینی را بکار می گیرند که علامت تسلیم واضح است تا اقدام به عمل هم چنین افراد کم سواد در برابر مشکلات روانی از مکانیسم دفاعی انکار استفاده می کنند . با تغییری که در مراقبتهای روانپزشکی به عمل آمده وبیشتر روی بیماران سرپایی تاکید می شود تا بیماران بستری اکثر تحقیقات جامعه شناسی جنبه موسسه زدایی (بیمارستان زدایی) دارد . موفقیت یا شکست در مسئله درمان برای بیماران روانی مشخصا به چند عامل اجتماعی دارد این عوامل عبارتند از : سازش با احساس آبروریزی ،‌فرصت برای روابط مثبت اجتماعی ،‌پذیرش بیماران توسط خانواده ودوستان وایجاد حالت خودکفایی وداشتن وضعیت مناسب اقتصادی ومالی وشرایط خوب زندگی . بسیاری از بیماران روانی براحتی می توانند از بیمارستان روانی به دنیای خارج برگردند ، بخصوص اگر از حمایت اجتماعی برخوردار باشند .
یک عامل در کمک به بازسازی این بیماران تغییر در روند جامعه ودیدگاه اجتماعی است .
بررسی ها در خلال سالهای ۱۹۵۰واویل ۱۹۶۰نشان می دهد که در گذشته دید اجتماعی نسبت به بیماران روانی منفی بوده است . در حالیکه امروزه به علت برنامه های آموزشی اصلاحی توسط رسانه های گروهی ومراکز بهداشت روانی و اجتماعی ودولتی میزان آگاهی مردم در زمینه بهداشت روانی بالا رفته است ، اگرچه دیدگاه اجتماعی درمورد بیماران روانی ممکن است دیدی منفی باشد معذالک مطالعات نشان داده است که برخورد اجتماع با بیماران روانی در سالهای اخیر بیشتر بدون تعصب وآزادانه بوده است .                
 البته ادعا نمی شود که بیمارستان زدایی کاملا موفقیت آمیز بوده است . گاه بیماران زیادی وارد جامعه شده ونتایج سوئی رابه بار آورده اند . وبرخی مرتکب جنایات وهتک حرمت جامعه شده وقضاوت روانپزشکان وروان شناسان ودادگاه به شدت زیر سوال بوده اند . اگر چه دراکثر موارد مراکزنگهداری برای بیماران روانی که نمی توانند از خود مراقبت نمایند از وضع مناسب ومطلوبی برخوردار است . ولی بعضی از بیماران می توانند با استفاده از مراقبتهای اجتماعی در جامعه زندگی کرده واز اضمحلال آنهادر مراکز نگهداری جلوگیری شود.
تدوین :
محمود رضا هاشم ورزی
کارشناس ارشدروانشناس بالینی و MPH بهداشت روان
مدرس دانشگاه
Relax_892@yahoo.com
منابع و مآخذ :
۱٫ سایت اینترنتی خبرخوان پزشکی
۲٫ سایت اینترنتی پزشکان بدون مرز
۳٫ بررسی اپیدمیولوژیک اسکیزوفرنیا در استان اصفهان  محقق : محمودرضا هاشم ورزی ( ارائه شده در سومین کنگره روانشناسی بالینی ایران . دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی . سال ۱۳۷۰ )
۴-W.W.W Google . COM
5- Kaplan & Sadock  PocketHand book of CLINICAL PSYCHATRY FOURTH EDITION 2005

سایت پزشکان بدون مرز

0 comments:

ارسال یک نظر